بحث حذف
یارانه و آزاد سازی قیمتها از زمان دولتهای قبل از احمدی نژاد مطرح شده بود
ولی هیچیک از آنان حاضر به انجام این کار نشده بودند و تنها احمدی نژاد
بود که این عمل جراحی بزرگ را بر روی اقتصاد بیمار ایران آغاز کرد.
مدت
کوتاهی پس از آغاز حذف یارانه ها, مقاله ای در سایتها منتشر شد که هدف از
آن, مقایسه عملکرد احمدی نژاد با یک پزشک زمان ناصرالدین شاه بود و اکنون
با آشکار شدن نتایج عملکرد احمدی نژاد , مقاله مذکور خواندنی تر و جالب تر
به نظر می
رسد.
دکتر «محمد خان کفری» از فرنگستان برگشته بود.
آن زمان اواخر دوران سلطنت ناصرالدین شاه بود.
می گفتند دکتر از فاکولته طب پاریس فارغ التحصیل شده است.
«لذت الدوله» سوگلی ناصرالدین شاه از درد شکم رنج می برد.
او
پس از انیس الدوله، شکوه الدوله، امین اقدس، عایشه خانم یوشی، لیلی خانم
یوشی، باغبانباشی خانم و بدرالسلطنه، از زنان مورد علاقه اعلیحضرت بود.
بصورت استثنایی اجازه داده شد دکتر محمد خان کفری (چون در فرانسه زیاد مانده بود و حرفهای بی قاعده می زد، او را کفری می خواندند) خانم را معاینه
کند.
او «لذت الدوله» را معاینه کرد و تشخیص داد خانم سنگ کلیه دارد و باید جراحی شود.
دکتر
«تولوزان» و ده ها دکتر خارجی دیگر گفتند عمل جراحی خطرناک است. خانم
باید فقط با دوا معالجه شود و به تدریج حتی دکتر «اسکات» و دکتر «لیندلی» و
دکتر «سادوسکی» پیشنهاد کردند، خانم به فرنگستان فرستاده شود اما دکتر
«کفری» زیربار نرفت و اطمینان داد.
خانم را به مریضخانه ناصری (همین بیمارستان سینا) بردند. دکتر کفری، دو ساعت وی را جراحی و سنگ کلیه را خارج کرد.
شاه و درباریان و خانمهای حرم در اتاق مجاور مشتاقانه و با بی صبری در انتظار
پایان آن لحظات جان سوز بودند. سرانجام دکتر از اتاق خارج شد.
چشمهایش از شوق برق می زد، بی اختیار می خندید بشکن میزد شاه و وزیر اعظم امین السطان جلو رفتند.
شاه
پرسید: ها؟! دکتر جان، چی شد؟ مریضه عمل شد؟ گفت: بله، قربان تمام شد.
الحمدلله به میمنت و مبارکی عمل انجام و سنگ حجیم خارج شد. سپس یک قلوه سنگ
چندین مثقالی متبلور که خون آن را شسته بودند و در مشتش بود، (لابد برای
اینکه از شاه مشتلق بگیرد) به شاه نشان داد و حدود یک ربع ساعت درباره
بزرگی آن و حجم و وزنش و اینکه مانندش در اروپا دیده نشده است، صحبت کرد و
افزود: دلم می خواهد آن را به
اکسپوزسیون جهانی پاریس بفرستم تا همه اطبا و جراحان تماشا کنند و شاخ در
آورند. قربان! ملاحظه فرمایید، چقدر سنگین است؟ پدرم درآمد تا این عمل بی
سابقه را به پایان برسانم.
شاه گفت: ان شاء ا...، مریض که به هوش می آید؟
طبیب جان! امان از عنایت خاص ما به این علیامخدره، این اواخر خیلی ضعیف و نحیف شده بود.
دکتر
گفت: الحمدلله دیگر آن ضعف و نحیفی برطرف شده و صورت آن به حدی می درخشد
که باور بفرمایید، شبیه فرشتگان شده اند، قبله عالم! بفرمایید داخل جنازه
آن مرحومه را ملاحظه فرمایید و فاتحه ای برای روح تازه درگذشته بخوانید.
ایشان با تن در دادن به
این عمل جراحی سخت، خدمت بزرگی به عالم بشریت فرمودند. خدا بیامرزدشان و
از گناهان کرده و ناکرده آن عفیفه در گذرد!
ناصرالدین شاه ابتدا
متوجه مفهوم سخنان دکتر کفری نشد. گفت: چه می گویی؟ از کی حرف می زنی؟ میت و
درگذشته چیست؟ کی مریضه به هوش می آید؟ مرتیکه! جوابم را بده، لذت الدوله
چه شد؟
دکتر کفری نگاهی به شاه کرد و نگاهی به حاضران و گفت: قربان! به
سنگ کلیه نگاه کنید. تاکنون هیچ جراحی از زمان بقراط حکیم و جالینوس تا
امروز نتوانسته چنین سنگی از کلیه انسان درآورد. عمل بزرگی بود و علمای
فرنگستان مبهوت می شوند.
البته مریضه زیر عمل تاب
نیاورد و فوت فرمود، خدا بیامرزدش!!
درحالیکه گرانی و فقر در جامعه بیداد
می کند رهبران دولت ادعا می کنند ما « تا پایان سال ۹۲ جز ۱۵ اقتصاد برتر دنیا
خواهیم شد»
درشرایطی که رقابت جناح احمدی نژاد و خامنه ای باردیگر بر
سر قدرت دولتی اوج تازه ای گرفته است اما درمورد اغوای مردم همچنان اتحاد برقراراست.
طی ماههای گذشته آثار تحریمهای بین المللی بر تمامی ارکان
اقتصادی ایران تأثیر منفی خودرا نشان داده است. هر روز که می گذرد بر وخامت اوضاع
نابسامان اجتماعی افزوده می گردد وبه جزایادی دولت ، تمام اقشار اجتماعی درچنبره
فقر و بیکاری گرفتار آمده اند.
درچنین وضعیتی اظهارات سخیفانه سران دو جناح خامنه ای -
احمدی نژاد مبنی بر بی تأثیر بودن تحریمها تا آنجا پیش رفته است که آنها ادعا می
کنند تحریمها برای مردم «خیر وبرکت » به ارمغان آورده است .اگرچه لاف و گزافهای
سران دولت نتوانسته است مردم را فریب دهد اما تکرار بی وقفه آن ثابت می کند
سردمداران دولت از حل معضل اقتصادی مردم عاجز مانده ، بیش از پیش به اوهام روی
آورده اند.
درحالیکه سخنرانان نماز جمعه و آیت الله های ریز ودرشت
طرفدارخامنه ای از هوای آلوده تهران تا کمبود مرغ رابه شیطنت امرپالیستها
وصهیونیستها نسبت می دهند ، محمود احمدی نژاد نیز روز پنجشنبه در دهمین اجلاس
گرامیداشت روز جهانی مساجد و همچنین اختتامیه دهه تکریم و غبارروبی مساجد ادعا کرد
که ما «تا پایان سال ۹۲ جز ۱۵ اقتصاد برتر دنیا خواهیم شد.»
بی لیاقتی های سران دولت حدی نمی شناسد ، محمدرضا رحیمی،
معاون اول رئیس جمهور احمدی نژاد سه شنبه در اجلاس رؤسای آموزش و پرورش گفت: «پول
پرستهای بیغیرت باعث بالا رفتن قیمت مرغ شدند» و در ادامه گفته است: «امسال را اگر
مراقبت نکنیم، میتوانیم سال خیانت از سوی دشمنان داخلی بنامیم».
سران دولت این روزها برای فرار از شرایط ناهنجار پیش آمده
هرموضوعی را بهانه تبلیغات قرار می دهند. درحالیکه عامه مردم هیچگونه اهمیتی به
مراسم فرمایشی و تبلیغات آنها نمی دهند اما مرتجعین حاکم ادعا می کنند :
«هفته ای که گذشت، هفته پایانی ماه شعبان بود و ایرانیهای
مسلمان به مانند دیگر مسلمانان، آماده ماه مهمانی خدا میشوند تا به رمضان کریم
سلام کنند. غبار روبی مساجد، پخت شیرینیهای ویژه این ماه و کارناوال استقبال از
ماه رمضان در جایجای شهرهای ایران به چشم میخورد واینگونه اظهارات مضحک اکنون بخشی
از تبلیغات دولت جمهوری اسلامی ایران است که از بام تا شام در بلندگوهای خود جار
می زنند و به نظر نمی رسد تا هنگام سقوط و اضمحلال نهایی این دولت پایان پذیر باشد.
ما ایرانی ها صبح در تهران از خواب بیدار می شویم، اما محل شركت تجاری و مركز خریدمان در دبی است؛
استعدادمان در تهران كشف شده، اما نبوغمان در اروپا شكوفا می شود؛
برنامه های تلویزیونی مان از لوس آنجلس پخش و در خرم آباد دریافت می شود؛
فیلم
های مان را در بیابان های ایران می سازیم، اما در ونیز و پاریس و برلین
آنها را نمایش می دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می گیریم؛
مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته می شود، اما در پاریس خوانده می شود؛
از واشنگتن نامزد انتخابات می شویم، اما صلاحیتمان در تهران رد می شود؛
در تهران كنسرت موسیقی راك برگزار می كنیم، ما در فرانكفورت كنسرت موسیقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود؛
در كانادا برنده مسابقه ملكه زیبایی می شویم، حقوق زنانمان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان دفاع می كنیم؛
ولیعهدمان در امریكاست، ملكه مان در یكی از شهرهای فرانسه زندگی می كند، رئیس جمهور سابقمان در پاریس زندگی می كند، رئیس قوه قضائیه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزیر عراق سالها در ایران زندگی می كرد و رئیس جمهور اسرائیل متولد ایران است؛
در تحقیق صورت گرفته از سوی سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی اروپا در سطح جهانی استرالیا در همۀ شاخص ذکر شده در رتبۀ اول قرار دارد.
از سال ۱۹۶۱ سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی اروپا، با ارائۀ آمارهایی، وضعیت اقتصادی و روند پیشرفت و توسعه در کشورهای واقع در این حوزه را تشریح می کند. اما سوال اینجاست که آیا تولید ناخالص داخلی می تواند تنها شاخص ارزیابی سلامت و توسعه در یک کشور باشد؟ سازمان همکاری و توسعۀ اقتصادی اروپا در حدود ۱۰ سال است که با بررسی و ارزیابی سایر شاخص های از جمله مسکن، امنیت و حتی محیط زیست وضعیت هریک از این کشورها را مورد بررسی قرار می دهد. اولین تحقیقات صورت گرفته در اکتبر ۲۰۱۱ با در نظرگرفتن ۱۱ شاخص در ۳۴ کشور مورد بررسی قرار گرفت.
|
ردیف
|
شاخص
|
کشورها(در سطح اروپا و جهان)
|
کدام کشورها در رتبۀ بعدی(در سطح اروپا و جهان) قرار دارند؟
|
کدام کشورها در وضعیت بدی در این شاخص قرار دارند؟
|
|
۱
|
کشورهایی که وضعیت مسکن خوبی دارند
|
ایالات متحدۀ آمریکا در شاخص مربوط به مسکن
در رتبۀ نخست قرار دارد. طبق تحقیق صورت گرفته از سوی موسسۀ “زندگی بهتر”
آمریکایی ها برای هر نفر به طور متوسط ۲ تا ۳ اتاق دارند. در حالیکه این
تعداد برای کانادایی ها کمتر است. سازمان توسعه و همکاری اقتصادی اروپا
اعلام کرده است که مسکن در ایالات متحدۀ آمریکا در وضعیت مساعد و بهداشتی
قرار دارد و ۸۶% از آمریکایی ها از مسکن خود راضی هستند و خانوارها تنها
۲۰% از درآمد خود را صرف آن می کنند.
|
فرانسه از نظر وضعیت مسکن در رتبۀ ۱۱ در
اروپا قرار دارد و ۹۱ درصد از جمعیت این کشور از وضعیت مسکن خود راضی هستند
و شهروندان نیز ۲۱% حقوق خود را صرف مسکن می کنند.
ایالات متحدۀ آمریکا، کانادا، ایرلند، نروژ و بلژیک در رتبه های نخست تا پنجم شاخص برتر مسکن قرار دارند. |
ترکیه، استونی، مجارستان، شیلی و لهستان
|
|
۲
|
کشورهایی که مردم در آنها حقوق خوبی دارند
|
با حقوق ۳۷۷۰۸ دلار(۲۹۸۲۸ یورو) درآمد خالص سالانه برای خانوارها، ایالات متحدۀ آمریکا در رتبۀ اول بهترین درآمدها قرار دارد.
|
فرانسه به لحاظ سطح درآمد در رتبۀ دهم در اروپا قرار دارد. درآمد سالانه خانوارها به طور متوسط رقم ۲۱۹۹۰ یورو را نشان می دهد.
ایالات متحدۀ آمریکا، لوکوزامبورگ، سوئیس، بلژیک و کانادا رتبه های اول تا پنجم بالاترین درآمدها را دارند.
|
برزیل، شیلی، ترکیه، مکزیک، استونی
|
|
۳
|
بهترین کشورها برای کارکردن
|
سوئیس در رتبۀ نخست کشورهایی قرار دارد که به راحتی می توان
در آن کار یافت. نرخ اشتغال به میزان جمعیت رقم ۷۹% را در این کشور نشان
می دهد و نرخ بیکاری سالیان متمادی است که از ۱،۴۶% تجاوز نکرده است. سوئیس
در این دو شاخص از برخی کشورها همچون ایسلند جلو زده است. سوئیس مشخصه های
مهم دیگری نیز دارد و آن سهولت یافتن شغل برای جوانان است. از سویی ثبات
کار در این کشور در بهترین وضعیت ممکن قرار دارد و حتی از استانداردهای
سازمان توسعه و همکاری اروپا نیز جلوتر است.
|
فرانسه در شاخص کار در میان ۳۶ کشور در رتبۀ ۱۹ قرار دارد.
نرخ اشتغال در فرانسه رقم ۶۴% را نشان می دهد و میزان بیکاران بیش از یکسال
با رقم ۳،۷۴% این کشور را در لیست ۱۰ کشور مهم مورد مطالعه قرار داده بود.
کشورهای سوئیس، هلند، نروژ، لوکوزامبورگ و ایسلند در این شاخص در رتبۀ اول تا پنجم قرار دارند.
|
ترکیه، استونی، اسلواکی، اسپانیا و شیلی
|
|
۴
|
بهترین کشورها برای تحصیل
|
فنلاند بهترین سیستم آموزشی را در میان کشورهای اروپایی
دارد. ۸۲% از بزرگسالان در این کشور مدرک تحصیلات عالی دارند و این رقم
برای افراد ۲۵ تا ۳۴ سال عدد ۹۰% را نشان می دهد.
|
۷۰% از فرانسویها دارای مدرک تحصیلاتی عالی هستند. در شاخص
سیستم آموزشی فرانسه در میان ۳۶ کشور رتبۀ ۲۷ را دارد. فنلاند، ژاپن، سوئد،
لهستان استونی رتبه های اول تا پنجم را به لحاظ بهترین سیستم آموزشی
دارند.
|
مکزیک، ترکیه، برزیل، شیلی و پرتغال
|
|
۵
|
کشورهایی که بهترین محیط زیست را دارند
|
طبق آمار سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی اروپا، سوئد در
این شاخص با کمترین میزان آلودگی آلاینده های هوا(تنها با ۱۱ میکروگرم) در
رتبۀ اول قرار دارد.
|
در این شاخص فرانسه در میان ۳۶ کشوری که تحقیق بر روی آنها
صورت گرفته در مقام هفتم قرار دارد. در این شاخص سوئد، انگلستان، ایسلند،
آلمان و دانمارک در رتبه های اول تا پنجم قرار دارند.
|
شیلی، ترکیه، یونان، اسراییل و روسیه
|
|
۶
|
کشورهایی که بهترین مدیریت و نظارت بر دستگاهها را دارند
|
استرالیا در این شاخص دارای بهترین نظارت مدنی است. مردم استرالیا به طور اکثریت به نهادهای دولتی و کارکرد آنها اطمینان دارند.
|
استرالیا، سوئد، ایالات متحدۀ آمریکا، نیوزیلند، دانمارک
|
اسراییل، روسیه، استونی، اسلواکی، سوئیس
|
|
۷
|
کشورهایی که بهترین خدمات درمانی را دارند
|
سوئیس در این شاخص در رتبۀ نخست قرار دارد. طبق آمار سازمان
توسعه و همکاریهای اقتصادی اروپا سوئیس دارای بهترین سیستم خدمات درمانی
است و امید به زندگی در این کشور سن ۸۲ تا ۸۶ را نشان می دهد. اگر ایالات
متحدۀ آمریکا کشوری است که بخش قابل توجهی از اقتصاد را به سلامت و بهداشت
اختصاص می دهد، سوئیس بعد از فرانسه در مقام سوم قرار دارد. ۷۹% از سوئیسی
ها در سلامت خوبی به سر می برند.
|
در میان ۳۶ کشوری که تحقیق بر روی آنها صورت گرفته، فرانسه
در رتبۀ نهم قرار دارد. فرانسه ۱۱،۸% از تولید ناخالص داخلی کشور را به
سیستم درمانی در سال ۲۰۰۹ اختصاص داد.
سوئیس، نیوزیلند، استرالیا، کانادا و اسراییل مقام اول تا پنجم را در سطح جهانی در این شاخص دارند.
|
روسیه، مجارستان، استونی، کره جنوبی و ترکیه
|
|
۸
|
کشورهایی که شاخص خوشبختی در آنها بالاست
|
ارزیابی شاخص خوشبختی امری دشوار است، اما سازمان همکاری و
توسعۀ اقتصادی اروپا با درنظر گرفتن سطح رضایت مردم از زندگیشان این شاخص
را مورد بررسی قرار داده است. در حوزۀ اروپا دانمارک در این شاخص در رتبۀ
اول قرار دارد. شهروندان دانمارکی به میزان رضایت خود رقم ۷ تا۸ از ۱۰ را
می دهند.
|
فرانسه در میان ۳۶ کشور در رتبۀ ۱۵ قرار دارد. دانمارک، نروژ، سوئیس، هلند و اتریش در رتبه های اول تا پنجم اروپا قرار دارند.
|
مجارستان، پرتغال، روسیه، ترکیه و یونان در سطح جهانی رتبه های اول تا پنجم را دارند.
|
|
۹
|
کشورهایی که شاخص تنظیم ساعات کار و تعادل میان زندگی خصوصی و کاری در آنها مناسب است
|
دانمارک در این شاخص در رتبۀ اول قرار دارد. دانمارکی ها در
طول سال ۱۵۵۹ ساعت کار می کنند یعنی کمتر از سطحی که سازمان همکاریهای
اقتصادی اروپا تعیین کرده است(۱۷۴۹ ساعت) به طور متوسط هر دانمارکی ۶۸% از
روز خود را به فعالیتهای شخصی و تفریح اختصاص می دهد.
|
فرانسه در این شاخص در میان ۳۶ کشور در رتبۀ ۲۳ را دارد. دانمارک، بلژیک، اسپانیا، نروژ و هلند در رتبه های اول تا پنجم قرار دارند.
|
مکزیک، ترکیه، ژاپن، اسراییل، کره جنوبی،
|
در زمان شاه کنترل بنادر و گمرکات و بازار و نفت وسایر منابع طبیعی در دست عناصری بود که مورد اعتماد دربار و شاه بودند. امروز یک مافیای مالی کنترل تمام ثروت مملکت را در اختیار گرفته است که به لحاظ ظاهری با برادران رشیدیان و رضایی ها فرق دارند. در گذشته گردانندگان دستگاه بوروکراتیک با تکیه بردرآمد نفت همه ساله مراسم عزاداری بر پا می کردند، با نظارت ساواک نگارش کتابهای درسی و دینی رابه امثال مطهری و بهشتی محول کرده بودند، ژنرالهای شاه در مراسم مذهبی گاها مشارکت می کردند ودر هر سفر شاه ، دعای خیر امام زمان توسط آخوندها در فرودگاه بدرقه شاه بود. اکنون با تکیه بر درآمد بیشتر نفت مراسم مذهبی بیشتر شده ، بجای برادران رشیدیان باجناق احمدی نژاد، برادر وی و همه فامیلهایش از پول نفت بهره مندمی شوند، رئیس جمهور هنگام سفر نیازی به دعا نمی بیند چراکه « هاله نور» اورا همراهی می کند ! ژنرالهای بزن بهادر جمهوری اسلامی نیز هر از گاهی رئیس جمهور را در مراسم مذهبی همراهی می کنند البته اگر شکنجه و کشتار مخالفین نظام در زندانهای اوین و کهریزگ مهلتشان دهد.
ادامه مطلب
موردی در باره نامه عمر به یزد گرد و پاسخ یزد گرد در سایتها خواندم که تحلیل آن را نیز در سایت شیعه نیوز پیدا کردم و حیفم آمد که در اختیار خوانندگان عزیز نگذارم البته قضاوت با خودتان:
شاره: چندی است كه به طور گسترده در اینترنت و برخی مجالس، سخن از
نامههایی به میان میآید كه مدعیاند بین یزدگرد و خلیفه دوم رد و بدل شده
است. با دقت در محتوای این نامهها جای تردید نمیماند كه به دست عدهای
ناشی جعل شده اند و متاسفانه به نظر میرسد برخی با سوءاستفاده از تعلقات
ملی و میهنی مردم، بر آنند كه به جای پرداختن به حقیقت و بازگویی افتخارات
واقعی ایرانیان، زمینه را به گونهای فراهم آورند كه به اصل اسلام بتازند و
از ورود آن به این دیار چنان یاد كنند كه هیجان جمعی ناآشنا به تاریخ را
برانگیزند و آن گاه دیگر اهداف خویش را پی بگیرند. اگر هم خوشبین باشیم و
این كار را به منظور درخشان نشان دادن تاریخ این سرزمین و نمودی از طرز
نگرش والای ایرانیان باستان به پارهای از مقولات اجتماعی و دینی به شمار
آوریم، باز روا نیست چشمپوشانه بگذریم و به یاد میهندوستان واقعی نیاوریم
كه برای وصول به هدف درست، نمیتوان راهی نادرست را در پیش گرفت. مطمئن
باشیم كه به قول نویسندة دانشور مقاله حاضر: «در تاریخ حقیقی و راستین ما،
بهاندازهای نقاط روشن هست كه نیازی به استفاده از این شیوهها و حاجتی به
جعل و تزویر نیست.»
پیشاپیش از جریحهدار شدن احساسات خوانندگان
ارجمند ـ به سبب كاربرد برخی واژگان اهانتآمیزـ پوزش میخواهیم و یادآور
میشویم كه در نقد و بررسی هر متنی، چارهای جز نقل آن نیست.
در
برابر گروه طالبان و جریانهای مشابه آن در كشورهای مختلف، كه همه مقدسات
اسلامی را در خدمت اهداف جاهلانه و خشونتطلبانة خود درآوردهاند، آری در
نقطه مقابل آنها، كسانی پا به میدان نهاده و راه چاره را در آن دیدهاند كه
با تخطئه و تخریب مبانی دینی، به خیال خود تكیهگاههای آن جریانها را
نابود كنند؛ یا با جعل گزارشها و سند سازی و نشر شایعات بیاساس، حقایق را
وارونه جلوه دهند و تاریخ را به شكل دلخواه خود ـ اما با فرسنگها فاصله از
تاریخ حقیقی ـ ارائه نمایند. به عنوان نمونهای از این اقدامات، نخست دو
نامهای را كه ادعا شده یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی و خلیفه دوم برای
یكدیگر فرستادهاند، با هم بخوانیم:
«نامه عمر به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به آن
یك
سند تاریخی/ ایران ما ـ آنچه برای آگاهی هموطنان ارجمند ایرانی در ذیل
میآید، متن ترجمه نامه خلیفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به
او میباشد. نسخه اصلی این نامهها در موزه لندن نگهداری میشود. زمان
نگاشته شدن این نامهها مربوط میشود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ
نهاوند كه حدوداً چهار ماه به طول انجامید:
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین، به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد!
من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمیبینم، مگر اینكه پیشنهاد مرا بپذیری و
با من بیعت كنی. تو سابقا بر نصف جهان حكم میراندی؛ ولی اكنون كه سپاهیان
تو در خطوط مقدم شكست خوردهاند و ملت تو در حال فروپاشی است، من به تو
راهی را پیشنهاد میكنم تا جانت را نجات دهی.
شروع كن به پرستش خدای
واحد، به یكتاپرستی، به عبادت خدای یكتا كه همه چیزرا او آفریده. ما برای
تو و برای تمام جهان پیام او را آوردهایم، او كه خدای راستین است. از
پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده كه آنها نیز از پرستش آتش كه
خطاست، دست بكشند. به ما بپیوند. الله اكبر را پرستش كن كه خدای راستین است
و خالق جهان. الله را عبادت كن و اسلام را به عنوان راه رستگاری بپذیر. به
راه كفرآمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اكبر را منجی خود بدان.
با
این كار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان به دست آر. اگر
بهترین انتخاب را میخواهی برای عجمها (لقبی كه عربها به پارسیان میدادند
به معنی كودن و لال) انجام دهی، با من بیعت كن. الله اكبر.
خلیفه مسلمین، عمربن الخطاب
***
پاسخ یزدگرد:
از
شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریاییها و غیر
آریاییها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی
پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب، خلیفه تازیان (لقبی كه پارسیان
به عربها میدهند به معنی سگ شكاری)
به نام اهورامزدا، آفریننده زندگی و خرد
تو
در نامهات نوشتهای میخواهی ما را به راه راست هدایت كنی، به راه خدای
راستینت، الله اكبر؛ بدون اینكه هیچگونه آگاهی داشته باشی كه ما كه هستیم و
چه را میپرستیم. این بسیار شگفتانگیز است كه تو لقب فرمانروای عربها را
برای خودت غصب كردهای، آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه
عربهای پست و مزخرفگو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای
عقبمانده بیابانگرد است.
[...] تو به من پیشنهاد میكنی كه خداوند
یكتا را بپرستم، در حالی كه نمیدانی هزاران سال است كهایرانیان خداوند
یكتا را میپرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز میخوانند. هزاران سال
است كه در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست. زمانی كه
ما داشتیم مهربانی و كردار نیك را در جهان میپروراندیم و پرچم پندار نیك،
گفتار نیك، كردار نیك را در دستهایمان به اهتزاز درمیآوردیم، تو و پدران
تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده به گور میكردید.
شما
تازیان كه دم از الله میزنید، برای آفریدههای خدا هیچ ارزشی قائل
نیستید. شما فرزندان خدا را گردن میزنید، اسرای جنگی را میكشید، به زنها
تجاوز میكنید، دختران خود را زنده به گور میكنید، به كاروانها شبیخون
میزنید، دسته دسته مردم را میكشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها
را سرقت میكنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی
را كه شما انجام میدهید، محكوم میكنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح كه
انجام میدهید، چگونه میخواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو به من
میگویی از پرستش آتش دست بردارم. ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او
را در نور خورشید و گرمی آتش میبینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را
قادر میسازد كه نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیكی به خالق و به
همنوع گرم شود. این به ما كمك میكند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این
نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن میسازد. خدای ما اهورا مزداست و این
بسیار شگفتانگیز است كه شما تازه او را كشف كردهاید و نام الله را بر روی
آن گذاردهاید. اما ما و شما در یك سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع كمك
میكنیم، ما عشق را در میان آدمیان قسمت میكنیم، ما پندار نیك را در بین
انسانها ترویج میكنیم، ما هزاران سال است كه فرهنگ پیشرفته خود را با
احترام به فرهنگهای دیگر بر روی زمین میگسترانیم، در حالی كه شما به نام
الله به سرزمینهای دیگر حمله میكنید، مردم را دسته دسته قتل عام میكنید،
قحطی به ارمغان میآورید و ترس و تهیدستی به راه میاندازید، شما اعمال
شیطانی را به نام الله انجام میدهید. چه كسی مسئول اینهمه فاجعه است؟ آیا
الله به شما دستور داده قتل كنید، غارت كنید و ویران كنید؟ یا اینكه
پیروان الله به نام او این كارها را انجام میدهند؟ و یا هردو؟
شما
میخواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیرهایتان به مردم یاد
بدهید. شما بیابانگردهای وحشی میخواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی
بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم. تو به جز
نظامیگری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد دادهای؟
چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد دادهای كه حالا اصرار داری به غیر
مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموختهای كه اكنون
میخواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس... كه
ارتش ما از ارتش شما شكست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را
این بار با نام الله پرستش كنند و همان پنج بار نماز را بخوانند؛ ولی این
بار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند؛ چون گویا الله شما فقط عربی
میفهمد.
من پیشنهاد میكنم كه تو و همدستانت به همان بیابانهایی كه
سابقاً عادت داشتید در آن زندگی كنید، برگردید. آنها را برگردان به همان
جایی كه عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیلهای،
به همان سوسمار خوردنها و شیر شتر نوشیدنها.
من تو را نهی میكنم از
اینكه این دستههای دزد را در سرزمین آباد ما رها كنی، در شهرهای متمدن
ما و در میان ملت پاكیزه ما. این چهارپایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما
را قتل عام كنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز كنند و
دخترانمان را به كنیزی به مكه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله
انجام دهند، بهاین كارهای جنایتكارانه پایان بده.آریائیها بخشنده، خونگرم و
مهمان نوازند، انسانهای پاك به هر كجا كه بروند، تخم دوستی، عشق، آگاهی و
حقیقت را خواهند كاشت؛ بنابراین آنها تو و مردم تو را به خاطر این كارهای
جنایتكارانه مجازات نخواهند كرد. من از تو میخواهم كه با اللهاكبرت در
همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیك نشوی، به
خاطر عقاید ترسناكت و به خاطر خوی وحشیگریات.
یزدگرد سوم ساسانی»
***
پس
از ملاحظه دو نامه مزبور، پرسشهایی برای ما مطرح میشود كه پیش از ارائه
آنها، لازم میدانم یادآور شوم كه من هرگز درصدد ردّیه نویسی بر پیروان
آئین زرتشت و تخطئه روحانیان معاصر و گذشتة ایشان نیستم؛ و هم نمیخواهم
كهایران عصر ساسانی را به عنوان بدترین ظلمتكدهها معرفی كنم. نه! من آئین
زرتشت را بدون هیچ شبههای، از ادیان الهی و آسمانی میدانم و به همه
پیشوایان و پیروان راستین آن ـ در گذشتههای دور و نزدیك و در جهان امروز ـ
حرمت فراوان مینهم و در گفتارهای متعدد، بهوضوح نشان دادهام كه فرهنگ و
حكمت اسلامی و فرزانگان و عارفانی كه در دامان آن پرورش یافتهاند، سخت
وامدار فهلویان و خسروانیان و مغان خردمند ایران باستاناند. حكومت ساسانی
را نیز پدیدآرندة یكی از بزرگترین تمدنهای بشری میشمارم كه در طول قرنهای
متوالی، حتی در میان اقوام بیگانه در سرزمینهای دوردست، تأثیرات ژرف مثبتی
داشته است. منتهی سندسازی و دروغ پردازی ـ به عنوان ارائه افتخارات ملی ـ و
قلب واقعیتهای تاریخی و تحریف حقایق را نیز ناروا میشمارم، و آن را به
زیان افتخارات و سرفرازیهای اصیل ملت خود میدانم؛ و اقدام به مقابله با آن
را از این جهت ضروری میشمارم كه مبادا كسانی گمان برند آنچه را هم ما در
تاریخ خود به آن مینازیم، مبتنی بر اینگونه مدارك و گزارشهای بی پایه
است.
آنچه را هم ناگزیرم به عنوان نقطه ضعفهای جامعة ایران در عصر
ساسانی مطرح كنم، یكی به دلیل آن است كه بررسی كافی در پیرامون دو نامة
مذكور، جز با توجه بهاین حقایق تلخ ممكن نیست، و دیگر آنكه ثابت شود ما در
عین ارج نهادن به همه روشناییها و خردمندیها و نیكیها در گذشتة خود،
آنچه را شایسته نبوده، نادیده نینگاشتهایم؛ و با وجود آنچه در ستایش و
تقدیس آئین و فرهنگ باستانی خویش و پیشروان و نمادهای آن میگوییم، نقش
ویرانگر قدرت را در مسخ و مشوّه ساختن گوشههایی از چهرة آیین و فرهنگ منكر
نیستیم؛ و اعتراف به وقوع خطاها و پیش چشم داشتن آنها را علاوه بر نشانة
انصاف و واقعبینی، راهی برای پرهیز از سقوط دوباره در دامهای مشابه آنها
میشماریم.
اینك برویم به سراغ پرسشها:
الف) در طول بیش از
1400 سال كه از روزگار خلیفه دوم و یزدگرد میگذرد، این دو نامه در
تألیفات كدام یك از مورخان و محققان بزرگ قدیم و جدید ایرانی و اروپایی كه
حوادث مربوط به جنگهای صدر اسلام را گزارش كردهاند، نقل شده است؟ من به
بسیاری از كتابهایی كه ولو احتمال ضعیفی برای وجود این دو نامه ـ یا
منقولاتی از آن دو ـ در آنها بود، مراجعه كردم. به كتابهایی همچون: تاریخ
سیاسی ساسانیان (تألیف دكتر مشكور)، ایران در زمان ساسانیان (تألیف كریستن
سن)، ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان (تألیف نولدكه، ترجمة زریاب خوئی)،
از پرویز تا چنگیز (تألیف تقیزاده)، تمدن ایران ساسانی (تألیف ولادیمیر
گریگورویچ لوكونین)، ایران در آستانه یورش تازیان (تألیف آ.ای كولسنیكف)،
مطالعاتی درباره ساسانیان (تألیف كنستانتین اینوسترانتسف)، و از منابع
قدیمی كتابهای تاریخ طبری، ابنكثیر و غیره. در هیچ یك از این مآخذ، نام و
نشانی از دو نامه با چنین محتویاتی ندیدم و از همة آگاهان درخواست میكنم
در صورتی كه اطلاعی در این مورد دارند، مرا بی خبر نگذارند.
ب)
مشخصات هر یك از دو نامهای كه ادعا میشود خلیفه و یزدگرد به یكدیگر
نوشتهاند و نسخة اصلی هر دو در موزه لندن است (!؟) چیست؟ دو نامه بر روی
كاغذ كتابت شده یا چیز دیگر؟ خط آن چه خطی است؟ مهر و تزئینات احتمالی آن
چگونه است؟ هر كدام با چه شمارهای در موزة لندن ثبت شده؟ چه كسی اصالت
آنها را تأیید كرده؟ علاوه بر این، اگر واقعا چنین نامههایی هست، برای
اثبات اصالت آنها و ثبت در تاریخ و استفادة محققان، لازم است كه نه فقط متن
آنها به همان زبان اصلی منتشر شود، بلكه باید از روی متن آنها عكسبرداری
شود و عكس هر دو منتشر شود و سپس با توجه به خط و كاغذ و انشای هر یك از دو
نامه، و تاریخ و مهر و دیگر خصوصیات آن، از سوی كارشناسان در مورد اصالت
آن اظهارنظر شود.
ج) بیشتر موزهها و مؤسسات معتبر علمی، برای اینكه
داشتههای ارزشمند و مهم خود را عرضه كنند و اهمیت خود را نشان دهند،
اسناد تاریخی مهمی را كه در اختیار دارند، در ضمن فهرستها و كاتالوگها و...
معرفی و منتشر میكنند تا توجه محققان، به مؤسسة آنها جلب و موجب مزید
اعتبار آنها گردد. اینك اگر چنین كاری در مورد دو نامة مزبور، از سوی موزة
لندن صورت گرفته، باید پرسید كه در كجا و چگونه؟ لطف كنند تصویر آنچه را در
این مورد نوشته و چاپ شده، منتشر كنند ـ با ذكر منبع به صورت دقیق و محل و
تاریخ چاپ.
د) جعلكننده دو نامة كذایی كه اشراف و احاطة عجیبی بر
تاریخ دارد(!) مدعی است كه در میان دو جنگ قادسیه و نهاوند «حدوداً چهار
ماه طول كشید.» در حالی كه اگر ایشان، حتی یكی از منابع دم دستی را خوانده
بود، چنین حرف خندهآوری نمیزد؛ زیرا جنگ قادسیه در سال 14هـ . 635م
(فرهنگ معین، ج 6، ص 1424) و جنگ نهاوند در سال 21هـ . 642 م (تاریخ سیاسی
ساسانیان، مشكور، ج 2، ص 1374) روی داد و فاصلة میان دو جنگ، حدود هشت سال
بوده نه حدود چهار ماه!
هـ) از توضیحات دقیق مترجم مجهول دو نامه
برمیآید كه ایشان با تسلط بیمانند خود در زبان عرب، پنداشتهاند عربها
كلمه عجم را از این جهت بهایرانیان اطلاق میكردهاند كه آنان را كودن و
لال میدانستهاند و این واژه را به جای دشنام به كار میبردهاند. در حالی
كه اگر مترجم دانشمند میهنپرست ما كمترین آشنایی با شاهكارهای ادبی فارسی
داشت، میفهمید كهاین كلمه در آثار بزرگترین شاعران و نویسندگان ایران به
كار رفته و اگر چنان بود كه مترجم و بلكه جعل كنندة آن دو نامه پنداشته،
محال بود كه آنان از این واژه استفاده كنند. بنگرید:
فردوسی: كجا شد فریدون و ضحاك و جم؟
مـهـان عـرب، خـسروان عـجم
سنایی: مرد را چون هنر نباشد كم
چه ز اهل عرب، چه ز اهل عجم
نظامی: همه ملك عجم خزانة من
در عرب ماند خیلخانة من
سعدی: كه را دانی از خسروان عجم
ز عهد فریدون و ضحاك و جم
نیز: چنین گفت شوریدهای در عجم
به كسری كه:ای وارث ملك جم
همچنین
احادیث بسیاری از پیامبر(ص) و ائمه (ع) در ستایش ایرانیان وارد شده كه در
آن احادیث، از ایرانیان با عنوان عجم یاد كردهاند؛ آنگاه بسیار مضحك است
كه كسی بگوید آن بزرگواران، در همان سخنانی كهایرانیان را ستودهاند، آنان
را تحقیر كرده و به آنان دشنام دادهاند. این هم یك نمونه از احادیث مزبور
كه دو محدث بزرگ اهل سنت ـ حاكم و ذهبی ـ به روایت از عبدالله پسر خلیفه
دوم از حضرت رسول(ص) نقل كردهاند: «لو كان الایمان معلقاً بالثریا، لناله
رجال من العجم و اسعدهم به الناس: اگر ایمان به ستارة پروین آویخته باشد،
مردانی از عجم به آن خواهند رسید.» (مستدرك حاكم، ج 4، ص 395- متن و
پاورقی) و البته حدیث دیگری با این عبارت نیز از پیامبر(ص) نقل شده و آن
نیز درست و به همین معناست: «و لو كان الدین معلقاً بالثریا، لناله رجال من
فارس». (تفسیر كشفالاسرار، ج 9، ص 198)
به علاوه اگر خلیفه چنین
نامهای نوشته و در آن، ایرانیان را عجم (به عنوان یك دشنام) خوانده بود،
چگونه پس از جنگ قادسیه و بلكه قبل از آن، هزاران ایرانی به سپاه اعزامی از
سوی آن خلیفه پیوستند و در میدانهای جنگ، كمكهای سرنوشتساز به آن سپاه
كردند؟ این هم گزارشی به قلم دكتر مشكور از محققان معاصر ایران:
«در
جنگ قادسیه چهارهزار تن دیلمی كه از دلیران گیلان و گارد مخصوص شاهنشاه
بودند، از دیگر سپاهیان كناره گرفته و به میدان نرفتند و پس از شكست
ایرانیان، جانب عرب را گرفته، اسلام را پذیرفتند. بسیاری از سرداران ایرانی
نیز خود را تسلیم سپاه عرب مینمودند و حتی علیه لشكریان ایران به جنگ
پرداخته و در نزد عرب قبول خدمت میكردند.» (تاریخ سیاسی ساسانیان، مشكور، ج
2، ص 1395ـ برای منبع قدیمی بخشی از این روایت نیز بنگرید به ترجمة تاریخ
طبری، ج 5، ص 1741؛ توضیحات بیشتر نیز در دنبالة همین گفتار خواهد آمد.)
البته
در میان هر قومی، در پارهای موارد، نام اقوام دیگر كه با زبان آن قوم
آشنا نبودهاند، مجازاً به معنای ناآشنا به زبان ـ و ناآگاه از زبان ـ و
امثال آن به كار میرفته؛ چنان كه در فارسی، گاهی گفته میشود فلانی از بیخ
عرب است! ولی ناگفته واضح است كه كلمة عرب در فارسی، در اصل به معنی
ناآشنا و ناآگاه نیست. در میان عربها نیز كلمة عجم گاهی به معنای ناآگاه از
زبان عرب استعمال میشده و گاهی نیز آن را به صورت تحقیرآمیز به كار
میبردهاند كه در نتیجه، كار به اعتراض ایرانیان غیرتمند میانجامیده؛
چنان كه قریب یك قرن پیش در ملاقات مرحوم سیدحسن مدرس با صدراعظم عثمانی،
صدراعظم دستور میدهد چای «عجمی» بیاورند. مدرس به مترجم خود میگوید: «به
جای كلمة عجم، لفظ ایرانی را به كار برند؛ زیرا كلمة عجم از ریشة عجمه
(روان نبودن زبان) گرفته شده و استعمال این كلمه در مورد ملل غیرعرب، برای
همة آنها تحقیرآمیز است؛ لذا خواهشمندم كلمة عجم را از قاموس زبان خودتان
حذف كنید و به جای آن، كلمة ایرانی را به كار برید.» (تاریخ بیست سالة
ایران، حسین مكی، ج 1، ص439)
مترجم دو نامة یاد شده (و به تعبیر
صحیحتر، جعل كنندة آن) در توضیح معنای واژة «تازی» نیز نهایت دانایی را
نشان داده و آن را «سگ شكاری» معنی كردهاند. و نبوغ ایشان در استنباط این
معنی از این كلمه، مرا به یاد این ماجرا انداخت كه سالها پیش، یكی از
دشمنان ایران كه مترجم یا جاعل محترم دو نامة كذایی ـ در زبانشناسی و فقه
اللغه ـ شاگرد او هستند، مدعی بود كلمة پارسی (ایرانی) و پارس (فارس) از
ریشة پارس به معنی وق وق سگ گرفته شده است!
اما در مورد كلمة تازی
باید دانست كه یك واژة برگرفته از آن (یعنی تازیك) در زبان فارسی هم بر
عربها و هم بر ایرانیان اطلاق میشده. (فرهنگ معین، 1/1007) و تازیك به
معنای ایرانی همان است كه به صورت تاجیك ـ عنوان قوم ایرانی ساكن در منطقة
تاجیكستان كنونی ـ درآمده (فرهنگ معین، ج1، ص7 - 996) و تاجیكی نیز لهجهای
است از گروه لهجههای ایرانی كه در تاجیكستان بدان تكلم میكنند. در مورد
اطلاق نام تازی به عربها در زبان فارسی نیز باید دانست كه در عصر ساسانیان،
قبیلة «طیّ» همسایه شاهنشاهی ایران و از نیرومندترین قبایل عرب بوده است؛ و
چون منسوبان به آن قبیله (همچون حاتم، بخشندة نامی) طایی خوانده
میشدهاند، ایرانیان ـ از باب تسمیة كل به جزء ـ همة عربها را طایی
میشمرده و این كلمه را تازی تلفظ میكردهاند. نیز درخور ذكر است كه
خسروپرویز پادشاه بزرگ ساسانی، برای جنگ با اعراب شورشی در واقعة ذیقار،
مردی از همین قبیلة طی ـ و به تعبیر بهتر، یكی از طائیان و تازیان ـ به نام
ایاس طایی را برگزید كه پیش از آن نیز او را برای مقابله با تعدیات
رومیان فرستاده بود و او رفته و پیروزمندانه بازگشته بود؛ و چون خسرو بر
حاكم منطقة حیره خشم گرفت، ایاس را به حكومت آنجا منصوب كرد. بهاین ترتیب
شگفتآور است كه ادعا شود ایرانیان، افراد قبیلهای را كه یكی از اعضای آن
تا بدین حد در نزد شاهنشاه آنان حرمت داشته، سگ خطاب میكردهاند! (در مورد
قبیلة طی و ایاس طایی بنگرید به فرهنگ معین، ج5، صص370، 1108، 1007؛ اعلام
زركلی، 2/33؛ دانشنامة جهان اسلام، ج 6، صص 9-268)
و ) تاریخ
نویسانِ نزدیك به عصر یزدگرد سوم، گزارشهایی ـ با اسناد متصل و زنجیرههای
پیوسته ـ از گفتگوهای عربها با یزدگرد و سرداران سپاه او آوردهاند كه
مضمون آنها كاملاً برخلاف مندرجات نامة منسوب به یزدگرد است. برای نمونه:
طبری كه در قرن سوم هجری میزیسته، با اسناد متصل گزارش كرده است كه وقتی
فرستادگان سپاه عرب با یزدگرد ملاقات كردند، یزدگرد گفت: از آنها بپرسند
كه: «چرا آمدهاید و محرك شما در كار جنگ و طمع بستن در دیار ما چیست؟» یكی
از فرستادگان در پاسخ او ضمن سخنانی گفت: «ما شما را به دین خودمان
میخوانیم كه نیك را نیك شمرده و زشت را زشت دانسته؛ و اگر دین ما را
بپذیرید، كتاب خدا را در میانتان میگذاریم و شما را به پیروی از آن
میخوانیم كه احكام آن را گردن نهید؛ و خود بازمیگردیم و شما دانید و
كشورتان. اگر هم دین ما را نپذیرید و جزیه دهید، از ما در امان خواهید بود و
ما از شما حمایت میكنیم، وگرنه با شما میجنگیم.»
یكی دیگر از
فرستادگان نیز گفت: «ما گواهی میدهیم كه پیامبر آئین حق را آورد و آن را
از نزد حق آورد و به ما گفت هر كه پیرو دین شما شود، همان حقوق و تكالیف
شما را دارد؛ و هر كه آن را نپذیرد، از او جزیه بخواهید و چون جزیه داد، وی
را مانند خود حمایت كنید و هر كه نداد، با وی جنگ كنید.» یزدگرد در پاسخ
این سخنان گفت: «با من این گونه سخن میگویی؟» سپس دستور داد یك بار خاك بر
گردن سركردة فرستادگان عرب بار كردند و او را با همین وضعیت از مداین
بیرون كردند. (ترجمة تاریخ طبری، ج 4، صص 1653 تا 1656 نقل به تلخیص)
دكتر
مشكور نیز گزارش كرده است كه نعمان ـ یكی از فرستادگان عرب ـ به یزدگرد
گفت: «ما شما را بهاین دین دعوت میكنیم كهاین كیش هر چیز نیكو را نیكو
دانسته و هر بدی را بد شمرده است. اگر قبول نكنید، یكی از دو كار كه آسانتر
است، دادن جزیه است، آن را بپذیرید. اگر (دعوت پیامبر ما را) اجابت كنید،
ما قرآن را نزد شما میگذاریم تا به احكام آن عمل كنید و ما شما را به حال
خود رها كرده، باز میگردیم و كشور شما را به شما وامیگذاریم؛ وگرنه جزیه
بدهید تا ما خود حامی و نگهبان شما باشیم، وگرنه با شما جنگ خواهیم كرد.»
(تاریخ سیاسی ساسانیان، دكتر مشكور، ج 2، ص 7-1326)
نیز طبری آورده
است كه رستم فرخزاد سردار سپاه یزدگرد سوم، زهره بن حویه ـ طلیعهدار سپاه
مسلمین ـ را برای گفتگو دعوت كرد و از او پرسید: «دین شما چیست؟» زهره گفت:
«ستون آن دین كه جز با آن پای نگیرد، شهادتین است و نیز اینكه به آنچه
رسول(ص) از نزد خدا آورده، اعتراف كنند.» رستم گفت: «دیگر چه؟» گفت: «دیگر
اینكه بندگان را از بندگی بندگان به سوی بندگی خداوند سوق دهند و بپذیرند
كه همة مردمان، فرزندان آدم و حوا هستند و همه از یك پدر و مادر و با
یكدیگر برادرند.» پس رستم گفت: «اگر بهاینها رضایت دهیم و من و قومم دین
شما را بپذیریم، چه خواهید كرد؟ آیا به سرزمین خود بازمیگردید؟» زهره گفت:
«آری به خدا، و هرگز به دیار شما نزدیك نمیشویم، مگر برای تجارت یا
برآوردن نیازهامان.» رستم گفت: «پارسیان از روزگار پادشاهی اردشیر اجازه
ندادهاند كسی از مردم دونپایه از كار خود (پیشة مخصوص به طبقة خود) خارج
شود و میگفتهاند كه اگر كسی از كار خود خارج شود، از حدّ خود تجاوز
میكند و با اشراف دشمنی میكند.» زهره گفت: «ما از همة مردم برای مردم
بهتریم و نمیتوانیم آن گونه باشیم كه شما میگویید. ما دربارة مردم
دونپایه، حكم خدا را اطاعت میكنیم.» (ترجمة تاریخ طبری، ج5، صص 90 -
1687)
نیز طبری گزارش كرده است كه رستم فرخزاد در گفتگو با ربعیبن
عامر كه فرستادة سپاه مسلمانان بود، از او پرسید: «چرا آمدهاید؟» و او
پاسخ داد: «خدا ما را برانگیخته تا هر كه را بخواهد، از پرستش بندگان به
پرستش خدا سوق دهیم. و از تنگناهای دنیا به وسعت آن ببریم؛ و از ستم دینها
به عدل اسلام برسانیم. ما را با دین خود سوی خلق فرستاده تا آنها را به دین
خدا دعوت كنیم؛ هر كه از ما بپذیرد، از او بپذیریم و از نزد او بازگردیم و
او را با سرزمینش رها كنیم كه عهدهدار آن باشد؛ و هر كه به انكار برخیزد،
با او پیكار كنیم تا به وعدة خدا برسیم. ما سه روز صبر میكنیم تا تو در
كار خود و قومت بنگری؛ و تو در این سه روز، یكی از سه راه را انتخاب كن: یا
اسلام را برگزین و ما تو را و سرزمینت را به تو وامیگذاریم؛ یا جزیه بده
كه میپذیریم و از تو میگذریم؛ اگر از یاری ما بینیازی، میرویم و اگر به
یاری ما نیاز داری، از تو دفاع میكنیم؛ و اگر هیچ یك از این دو راه را
نپذیری، روز چهارم جنگ است و تا روز چهارم جنگ را آغاز نمیكنیم، مگر تو
آغاز كنی. من این را از طرف یارانم و همة سپاهیان تعهد میكنم.» رستم گفت:
«مگر تو سردار سپاهی؟» او گفت: «نه، ولی مسلمانان نسبت به هم مانند یك
پیكرند و پایینترین فرد ایشان میتواند از جانب بالاترینشان تعهد كند.»
(ترجمة طبری، ج5، صص 93 - 1690)
یكی دیگر از فرستادگان نیز كه دید
رستم بر تخت نشسته، خطاب به اطرافیان وی گفت: «ما مردم عرب همه با هم
برابریم و كسی از ما دیگری را به بندگی نمیگیرد، مگر آنكه اسیر جنگ باشد.
پنداشتم همانگونه كه ما برابریم، شما نیز با قوم خود برابرید. بهتر بود به
من میگفتید كه برخی از شما خدای برخی دیگر هستید!» برخی از ایرانیان با
شنیدن سخنان وی گفتند: «به خدا او سخنی گفت كه بندگان ما پیوسته به آن
متمایل خواهند بود.» (ترجمة طبری، ج 5، صص 6- 1695) نیز كسانی دیگر از
فرستادگان به او گفتند: «امیر ما به تو میگوید كه همزیستی مایة بقای
فرمانروایان است. تو را به چیزی میخوانم كه برای تو و ما بهتر است: سلامت
تو در آن است كه دعوت خدا را بپذیری و ما سوی سرزمین خویش رویم و تو به
سرزمین خودت بازگردی و با همدیگر دوست باشیم؛ خانة شما از شما باشد و
كارتان به دست خودتان باشد؛ و هرچه از سرزمینهای دیگر به دست آوردید، از
آن شما باشد نه ما؛ و اگر كسی قصد شما كرد یا بر شما چیره شد، ما یاران شما
باشیم.ای رستم، از خدا بترس، مبادا هلاك قوم تو به دست تو باشد. میان تو و
بهرهوری از اسلام، حایلی نیست جز اینكه به آن بگروی.» (ترجمة طبری، ج5، ص
1700)
نیز مسلمانان وقتی به قصر سپید رسیدند، به كسانی از ایرانیان
كه در آنجا محصور بودند، گفت: «سه راه در پیش دارید كه هریك را میخواهید،
انتخاب كنید.» گفتند: «چیست؟» مسلمانان گفتند: «یكی اسلام كه اگر اسلام
بیارید، حقوق و تكالیف شما مانند ماست؛ و اگر نمیخواهید، جزیه بدهید؛ و
اگر نمیخواهید جنگ میكنیم.» سخنگوی ایرانیان پاسخ داد: «ما همان راه دوم
را میپذیریم و دو راه اولی و سومی را رد میكنیم.» (همان منبع، ج5، ص3 -
1812)
این نیز گزارشی دیگر از كتاب طبری كه در ضمن آن، سخنان رستم
فرخزاد (سردار بزرگ ساسانی در جنگ با مسلمانان) را در مقایسه میان وضعیت
سپاه خود و سپاه مقابل آورده است: سپاه رستم مردی ازمسلمانان را ربودند و
به نزد رستم بردند. رستم ضمن گفتگو با آن مرد از وی پرسید: «یعنی سرنوشت ما
را به دست شما دادهاند؟» و او در پاسخ گفت: «اعمال خودتان شما را به دست
ما داده و خدا به سبب آن اعمال، تسلیمتان كرده است.» پس رستم خشمگین شد و
دستور داد گردن او را زدند؛ آنگاه رستم آهنگ حركت كرد و سپاه وی اموال كسان
را به زور گرفتند و به زنان تجاوز كردند و میخوارگی كردند و بومیان فریاد
پیش رستم آوردند و از رفتاری كه با اموال و فرزندانشان میشد، شكایت كردند.
رستم در میان جمع به سخن ایستاد و گفت: «ای گروه پارسیان! به خدا آن مرد
عرب راست میگفت. به خدا اعمال ما سبب زبونی ما شده. به خدا رفتار عربان كه
با ما و مردم در حال جنگند، از رفتار شما بهتر است. خدا (در گذشتهها) شما
را به سبب رفتار نیكو و عدالت و پیمانداری و نیكی بر دشمنان پیروز میكرد و
بر شهرها تسلط میداد. اكنون كه رفتار خود را عوض كردهاید و این كارها را
پیش گرفتهاید، خدا نیز كار شما را دیگرگون میكند و بیم آن هست كه قدرت
خود را از شما بگیرد.» سپس رستم فرستاد تا تنی چند از آنها را كه مایة
شكایت مردم شده بودند، كشتند. (ترجمة تاریخ طبری، ج 5، صص 7 - 1676)
باری،
بجاست كه گزارشهای مورخان نزدیك به عصر یزدگرد را از گفتگوهای او و
سرداران او با مسلمانان، با محتویات نامة منسوب به او مقایسه كنید و سپس با
در نظر گرفتن تصویر حقیقی جامعة ایران در آن روزگار ـ به گونهای كه در
منابع معتبر منعكس است ـ ببینید كه آن نامه، چقدر بازگوكنندة واقعیتهای
تاریخی است.
ز) در نامهای كه از قول یزدگرد سوم جعل شده،
میخوانیم: «هزاران سال است كه در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر، این رویّة
زندگی روزمرة ماست... زمانی كه ما داشتیم مهربانی و كردار نیك را در جهان
میپروراندیم و پرچم پندار نیك، گفتار نیك، كردار نیك را در دستهایمان به
اهتزاز درمیآوردیم. ما و شما در یك سطح و مرتبه نیستیم. ما به همنوع كمك
میكنیم. عشق را در میان آدمیان قسمت میكنیم. ما پندار نیك را در بین
انسانها ترویج میكنیم. ما هزاران سال است كه فرهنگ پیشرفتة خود را با
احترام به فرهنگهای دیگر بر روی زمین میگسترانیم... ما هزاران سال فرهنگ و
تمدن در پشت سر خود داریم. شما تازیان برای آفریدههای خدا هیچ ارزشی قائل
نیستید، شما فرزندان خدا را گردن میزنید، اسرای جنگی را میكشید، به زنها
تجاوز میكنید، دختران خود را زنده به گور میكنید، به كاروانها شبیخون
میزنید، دسته دسته مردم را میكشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها
را سرقت میكنید.»
این عبارات كه هر یك شاهدی صادق بر كذب انتساب آن
به یزدگرد سوم است، و به دروغ حكایت از آن دارد كه نظام اجتماعی و سیاسی و
فرهنگی و دینی ایران در روزگار آن شاه و اسلاف وی، به نیكوترین وضع ممكن
بوده و در مقابل، جامعة عرب در بدترین شرایط به سر میبرده، ما را با
پرسشهایی بلاجواب مواجه میكند:
1ـ عربهایی كه جمعیت آنان ـ از مرد و
زن و پیر و جوان و كوچك و بزرگ ـ به یك دهم جمعیت ایرانیان نمیرسیده و به
قدر یك صدم از ثروت و دانش و فرهنگ و تمدن و امكانات و تجهیزات اقتصادی و
نظامی و جنگی ایرانیان را نداشتند، چگونه توانستند به آن راحتی، كشور
پهناور ایران را كه حدود 140 میلیون جمعیت داشت، (تاریخ اجتماعی ایران،
سعید نفیسی، ج 2، صص 5 - 24) تسخیر كنند؟
و چه شد كه بنا بر آنچه در
نامة كذایی به یزدگرد منسوب شده: «ارتش ما از ارتش تازیان شكست خورد و
مردم ما مجبور شدند...» مگر نهاینكه به گواهی محققان، در مهمترین و
سرنوشتسازترین شكستی كه به سپاه یزدگرد در جنگ با اعراب وارد شد و عربها
آن را فتحالفتوح شمردند، شمار مسلمانان 30 هزار و شمار سپاه یزدگرد 150
هزار بود. (تاریخ سیاسی ساسانیان، مشكور، ج 2، ص 1374؛ از پرویز تا چنگیز،
تقیزاده، ص 199) و در جنگ قادسیه نیز كه پیش از آن روی داد و در تمام
تاریخ عرب تا آن روز، جنگی به عظمت آن رخ نداده بود، شمار سپاه مسلمانان
30هزار و شمار سپاه یزدگرد 120هزار بود و در سپاه یزدگرد به سرداری رستم
فرخزاد، 33 فیل بود كه فیل سفید معروف به شاپور پیشاهنگ فیلها بود. 18 فیل
در قلب و 8 فیل در جناح راست و 7 فیل در جناح چپ بود؛ بر هر یك از فیلها،
تخت حامل جنگجویان مختلف بود كه تیرانداز و تبردار و زوبین افكن بر آنها
سوار بودند و خود فیل حمله میكرد و سواران مساعدت مینمودند. سیهزار
سلسلهدار در آن سپاه بود كه دژهای متحرك سپاهی را تشكیل میدادند ـ
خامنه ای، در دوره خمینی، بی کفایتی خود را برهمگان معلوم کرده بود: میر حسین موسوی را او خود سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی کرد. چون «رئیس » جمهوری شد، او را نخست وزیر کرد. اما طولی نکشید که به جان او افتاد. چرا؟ زیرا می خواست او نقش آلت فعل را بازی کند و موسوی آلت فعل او نشد. پیش از آن، یک زمان، از سوی شورای انقلاب مسئول سپاه شد. اما چندی نگذشت که به شورای انقلاب آمد و گفت: من با اینها نمی توانم. هاشمی رفسنجانی جانشین او شد. زمانی معاون وزارت دفاع شد و افسرانی که برگزید، یک ضد بهائی بودند و یا توده ای. در دوران ریاست جمهوری، با آنکه بنا بر اصل ۱۱۳، تصدی فرماندهی کل قوا با او بود، خمینی هاشمی رفسنجانی را برخلاف قانون، فرمانده نیروهای مسلح کرد. چون خمینی مرد، هاشمی رفسنجانی او را با نامه تقلبی رهبر کرد به گمان این که او آلت فعلش می شود. اما او که بازیچه قدرت و مافیاها است، «دوست ۵۰ ساله » خود، هاشمی رفسنجانی را نیز نتوانست نگاه دارد و در حال خورد کردن او است.
ادامه مطلب
به گزارش شفاف؛ اينكه فرزند يك مسئول كشور بيكار باشد، عيب نيست و اشكالي به آن وارد نيست. اما به نظر مي رسد كه افتخار كردن به بيكاري فرزندان مسئولان و اعلام آنها با صداي بلند محل اشكال است.
برخي مسئولان كشور تا مشكلي از سوي مردم مطرح مي شود مي گويند ما هم همين مشكل را داريم! مردم مي گويند هواي تهران آلوده است يكي مي گويد من با اين پست و مقامم به همراه خانواده ام در يكي از آلوده ترين نقاط تهران زندگي مي كنيم! وقتي كسي مي گويد فرزندان من بيكار هستند، مسئولي مي گويد فرزندان خود من هم بيكار هستند!
به نظر مي رسد برخي مسئولان محترم يك نكته اساسي را اشتباه گرفته اند. زندگي كردن در آلوده ترين نقطه تهران افتخار نيست. بيكاري فرزندان افتخار نيست. بلكه افتخار اين است كه مسئولي سرش را بالا بگيرد و با افتخار بگويد من تمام مطالبات شهرداري تهران را داده ام و با كمك مديريت شهري كاري كرده ايم كه ديگر در تهران هيچ نقطه آلوده اي وجود ندارد. افتخار اين است كه مسئولي بگويد به گونه اي برنامه ريزي كرده ايم كه هيچ بيكاري در كشور وجود ندارد و فرزندان من هم شاغل هستند.
ساده زيستي و زندگي كردن به مانند مردم خوب است. اما مشكل مردم صرفا با ساده زيستي مسئولان حل نمي شود. مشكل مردم اين نيست كه فلان مقام دولتي در بالاي شهر تهران زندگي مي كند يا جنوب شهر. خواسته مردم اين است كه فاصله شمال و جنوب شهر كاهش پيدا كند و عدالت ميان شمال و جنوب برقرار شود. مردم نمي خواهند مسئولان سوار خودروي بي كيفيتي مانند پرايد شوند. ميخواهند صنعت خودرو سازي را به جايي برسانند كه بهترين كيفيت خودرو را توليد كنند.
مردم نمي خواهند مسئولان شبانه روز نان و پنير بخورند. مي خواهند كاري كنند كه همه شهروندان اين مملكت توان خوردن غذاهاي مناسب را داشته باشند. مردم نمي خواهند مسئولان كشور لباس خوب نپوشند، مي خواهند مسئولان كاري كنند كه همه بتوانند لباس خوب بپوشند.
بنابراين اينكه عده اي مي آيند و با افتخار مي گويند فرزند فلان مقام بيكار است، اصلا توقع نداشته باشند مردم براي آنها سوت و كف بزنند. مردم وقتي سوت و كف مي زنند و مسئولانشان را تشويق مي كننند كه درصد بيكاري جوانان كشور را به پايين ترين حد ممكن برسانند.







